فاطمه سلام الله عليها محور اهل بيت عليهم السلام
در حديث قدسى «كساء» كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها روايت گر آن است آمده: «جبرئيل از حضرت احديت پرسيد: چه كسانى زير كساء هستند؟
خداى - جل و علا - گردآمدگان زير كساء، يعنى پنج تن پاك را اين گونه برشمرد: هم فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها؛(2) آنان فاطمه و پدرش و شوهر و فرزندانش هستند.
اين شيوه معرفى در بيان هاى الهى بى نظير است؛ چه اين كه بى هيچ ترديدى، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم از فاطمه زهرا سلام الله عليها برتر است و در عبادات واجب و مستحب، از جمله در تشهد نماز ابتدا بر پيامبر و سپس بر اهل بيتش درود مى فرستيم. از ديگر سو قاعده و رسم معرفى كردن، اين گونه است كه ابتدا فرد برتر و سپس افراد پايين تر معرفى مى شوند. اما در حديث قدسى كساء خلاف اين اصل عمل شده، و از فاطمه زهرا سلام الله عليها به عنوان محور و در مرتبه اول نام برده شده است.
حال اين پرسش پيش مى آيد كه: آيا فرشتگان پيش از اين، رسول خدا و خاندان پاك او را نمى شناختند؟ بى ترديد چنين نيست؛ چه اين كه آنان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم، اميرالمؤمنين، حسن و حسين عليهم السلام را مى شناختند، حال چه دليلى وجود داشت كه خداى متعال آنان را از طريق فاطمه زهرا سلام الله عليها معرفى كند؟
پاسخ اين است كه: اين گونه معرفى كردن، نشانه جايگاه و مقام والاى آن بانوى بزرگوار است و خداى متعال در اين عبارت به اختصار به مقام ارجمند آن حضرت اشاره كرده است.
از آن رو كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از ميدان آزمون هاى الهى و تحمل سختى ها و مصيبت هاى بزرگ سرفراز بيرون آمد، از سوى حضرت حق به چنان مقام والايى دست يافت كه مى بينيم خداى متعال، پيامبرش را از طريق پاره تنش، حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها، معرفى مى كند. مسلم اين است كه خداى - عز وجل - با اين شيوه معرفى، اراده فرموده بود مقام والاى بزرگ بانوى دو جهان، حضرت زهراى اطهر سلام الله عليها را براى همگان آشكار كند.
احاديثى كه به مقام والاى حضرت فاطمه سلام الله عليها اختصاص دارد به صدها و هزاران حديث مى رسد و اگر دشمنان فضيلت، احاديث اهل بيت عليهم السلام را طعمه آتش كينه خود نمى كردند، اين تعداد به مراتب بيشتر مى بود. يكى از اين روايات كه توسط شيعه و سنى در كتاب هاى متعدد نقل شده، روايت زير است:
از ابن عباس روايت شده كه گفت: ديدم پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم پنج سجده بدون ركوع گزارد. گفتم: اى رسول خدا، بدون ركوع سجده كردى؟! فرمود:
آرى. [دليل آن اين است كه] جبرئيل بر من فرود آمد و گفت: «اى محمد، خداى - عز وجل - على عجل الله تعالى فرجه الشريف را دوست مى دارد»؛ از اين رو سر به سجده گزاردم. آن گاه گفت: «خداى - عز وجل - فاطمه سلام الله عليها را دوست مى دارد»؛ [پس به شكرانه آن ]سجده كردم. جبرئيل گفت: «خداى - عز وجل - حسن عجل الله تعالى فرجه الشريف را دوست مى دارد»؛ باز سجده كردم و چون گفت: «خداى - عز وجل - حسين عجل الله تعالى فرجه الشريف را دوست مى دارد»؛ سجده ديگرى به جاى آوردم. جبرئيل به من گفت: «خداى متعال دوستداران آنان را دوست مى دارد»؛ از اين رو [و به شكرانه آن] سجده پنجم را گزاردم.(3)
حال اگر پرسيده شود: دوستداران اين خاندان چه كسانى هستند؟ بى ترديد شما حاضران و افراد مانند شما، در شمار دوستداران اين خاندان هستيد. پيامبر گرامى اسلام به پاس محبت خدا نسبت به محبان اهل بيت عليهم السلام سر به سجده شكر مى نهد.
در چنين صورتى ما چه بايد بكنيم و از اين كه به سبب دوست داشتن اهل بيت عليهم السلام محبوب خدا شده ايم، چگونه شكر خداى متعال را به جاى آوريم؟
پاسخ روشن است چراكه زمانى مى توانيم شكر نعمت را به جاى آوريم كه دوستى و پيروى مان را نسبت به حضرت زهرا سلام الله عليها آشكار و اعلام كنيم.
اصحاب حديث، به طرق مختلف نقل كرده اند كه: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در آستانه ارتحال خود اسرارى را براى فاطمه سلام الله عليها بيان كرده و به او فرمودند: ليس أحد من نساء المسلمين أعظم رزية منك؛(4) مصيبت هيچ يك از زنان مسلمين چونان مصيب تو، سنگين نخواهد بود.
همان گونه كه وقايع تاريخى نشان مى دهد، مصيبت سخت حضرت فاطمه سلام الله عليها تنها به دليل بيان حق در صبحگاه خيانتى بود كه شوراى سقيفه به دست دادند. وانگهى مخالفان و دشمنان آن بزرگ بانو، از پيش آمادگى و اصرار حضرتش را براى بيان سخن حق مى دانستند و نيز از بى اعتنايى آن حضرت نسبت به عقب نشينى يا گريز آزمندانه و هراس زده مردم از كسى كه خود را امام مسلمانان قرار داده بود، آگاه بودند؛ همان كسى كه خود چندين بار تصريح كرده: وُلّيتكم ولست بخيركم؛(5) بر شما ولايت يافتم در حالى كه بهتر از شما نيستم.
همگن و همراه او كه جاى خود دارد، چه اين كه خود بر خويش پرده دريد و در نهان و آشكار گفت:
همه مردم از جمله زنان از وى داناترند....(6)
و او همان كسى است كه در يكى از فتوحات خود فرمان قتل عام گروهى را صادر كرد و چون سردار او درباره كسانى كه بايد كشته شوند و آنان كه زنده بمانند پرسيد، پاسخ اين بود: هر كس قامتى بلندتر از پنج وجب داشته باشد او را بكش!!(7)
راستى چرا بايد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها كه حائز آن مقام بلند از علم و زهد و پرهيزكارى هستند، اينگونه مصيبت زده شود؟ و چرا بايد مصيبت او از مصيبت همه زنان مسلمان سنگين تر و دردناك تر باشد؟
در پاسخ بايد گفت اين بخاطر آن است كه آن حضرت و همسرش اميرالمؤمنين عجل الله تعالى فرجه الشريف بنا به وصيت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مسؤليت حفاظت از اسلام را برعهده داشتند. آن بزرگ بانو در دفاع از حق و ايفاى وظيفه حفاظت از اسلام، سخن حق را به گوش مسلمانان رسانيد، اما افسوس كه بيشترشان سخنانش را ناشنيده انگاشته و روى برتافتند. در اين حال حضرتش ناچار بى پرده به مصاف دشمن رفته و با صلابتى باورنكردنى فرمود: واللَّه لأدعونّ عليك في كلّ صلاة؛(8) به خدا سوگند در هر نماز تو را نفرين مى كنم.
و چه سخت است بيان شدت مصيبت آن حضرت كه بزرگ بانوى دوسرا [ناچار] در جمع حاضر شود و آن خطبه آتشين را ايراد كند.
و چه باشكوه است سخن حقى كه دربرابر حاكم جائر بيان شود، به ويژه اين كه گوينده آن، كسى باشد كه خدا به خشم و غضب او غضب مى كند و به خشنودى اش خشنود مى شود.(9)
آن بزرگوار در برابر امام جائر چنان بى پروا سخن گفت تا خط اسلام سرفراز را به ما بنماياند و به تاريخ و نسل هاى آينده، اسلام اصيل را كه پدرش به ابلاغ آن مأمور شده بود معرفى كند.
هم از اين روست كه بى پرده حق را معرفى كرده كه اين، به فرموده امام سجاد عجل الله تعالى فرجه الشريف نماد تقوا و زيور آن و نشانه صلاح است.
آنان كه از گفتن سخن حق در برابر جباران و سركشان خوددارى مى كنند بدانند كه نه در شمار صالحان هستند و نه در زمره پرهيزگاران، هرچند كه نماز مى گزارند و روزه مى گيرند، زيرا با اين كار با ستمگران از در مسالمت درآمده، با سكوت خويش اعمال شان را توجيه مى كنند؛ حاكمانى كه آن اندازه كه در پى فرمانبردارى و خواهان تسليم بودن مردم در مقابل خود هستند، در انديشه نمازگزاردن و روزه داشتن آنان نيستند و آنان را باكى نيست كه نمازى گزارده بشود يا نه!
فراموش نكنيم كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها گفتن سخن حق را دربرابر امامان جور بر خود لازم دانست، اگرچه به قيمت درنگ آنان در دادخواهى اش و از بين رفتن آرامش و آسايش حضرتش تمام شود؛ كه سرانجام و پس از اتمام خطبه اش چنين بهايى را پرداخت و كار اين مظلوميت به جايى رسيد كه از حق وداع آخرين و تشييع پيكر مطهرش به وسيله مسلمانان صرف نظر نمود.
لذا سزاوار است بدانيم كه اگر بخواهيم به والايى هاى اخلاق آراسته شويم و رذايل اخلاق را وانهيم، در زمانى كه ياران و مروجان حق كم و دشمنان و خموشى گزيدگان نسبت به آن فراوان باشند، گفتن حق را - كه اساس محكم تقوا و صلاح است - وجهه همت خويش قرار دهيم.
مرحوم حاج شيخ عباس قمى رحمه الله كتاب هاى فراوانى از خود بر جاى گذارده است كه مشهورترين آنها مفاتيح الجنان است و اكنون مورد استفاده دهها و دهها ميليون انسان مؤمن قرار دارد.
يكى از مؤمنان مى گفت: در يك مناسبت زيارتى در صحن مطهر اميرالمؤمنين عجل الله تعالى فرجه الشريف بودم. مرحوم شيخ عباس قمى را - كه روزهاى پايانى عمر خود را سپرى مى كرد و سخت بيمار بود - ديدم كه به ديوار تكيه داده است. از او پرسيدم: چرا اين جا ايستاده اى؟
گفت: مى بينم مؤمنان توفيق يافته اند كه از نزديك زيارت كرده و ضريح مقدس امام عجل الله تعالى فرجه الشريف را در آغوش مى گيرند، اما من از چنين نعمتى محروم هستم و در آتش حسرت مى سوزم.
به شيخ گفتم: زائران را ببين، يكايك آنان هنگام ورود به حرم مطهر اميرالمؤمنين عجل الله تعالى فرجه الشريف كتاب مفاتيح الجنان در دست دارند و شما در واقع همراه يكايك آنان وارد حرم شده و توفيق زيارت از نزديك را مى يابيد.
مى بينيم پس از گذشت هزار و اندى سال از روزگار معصومان عليهم السلام شيخ عباس قمى رحمه الله به چنين فضيلتى بزرگ نايل آمد.
از شيخ عباس قمى رحمه الله علت شهرت و موفقيت كتاب مفاتيح الجنان را نسبت به ديگر آثارش جويا شدند، گفت:
اين ويژگى از بركت فاطمه زهرا سلام الله عليها است، زيرا اين كتاب را به نيّت حضرت زهراى اطهر سلام الله عليها نوشتم.
شايد مرحوم حاج شيخ عباس قمى مدت كوتاهى از عمر خود را صرف تأليف اين كتاب كرده باشد، اما چنان جايگاهى يافته است كه در هر مكان مقدس، حضور چشم گيرى داشته باشد و هر كس آن را بخواند پاداشى معادل پاداش خواننده، براى حاج شيخ عباس قمى منظور مى شود، چه اين كه در روايت آمده است:الدالّ على الخير كفاعله؛(10) دلالت كننده به امر خير همانند كسى است كه آن را انجام دهد [و در پاداش با او برابر است]...
بى ترديد ديگر افراد نيز اگر كارى را به قصد و نيت بانوى دو عالم حضرت زهرا سلام الله عليها انجام دهند، به مقام و عزت دست يافته، ماندگار خواهند ماند.
از «بشّار مكارى» نقل شده است كه گفت: «زمانى كه امام صادق عجل الله تعالى فرجه الشريف در كوفه(11) بودند، به حضورش رسيدم. طبقى از خرماى طبرزد(12) پيش رو داشت و از آن ميل مى نمود. چون مرا ديد فرمود: اى بشّار، نزديك شو و از اين خرما بخور.
گفتم: خدا گوارايت كند و مرا فدايت گرداند، از چيزى كه در راه خود به اين جا ديده ام، سخت ناراحتم و دلم را به درد آورده است.
امام عجل الله تعالى فرجه الشريف فرمود: به حقى كه بر گردن تو دارم، نزديك شو و از اين خرما بخور.
نزديك شدم و قدرى خوردم. آن گاه امام عجل الله تعالى فرجه الشريف [با اين كه از آن چه بشار ديده بود آگاهى داشت] فرمود: چه ماجرايى اين چنين تو را رنجانده است؟
گفتم: يكى از مأموران حكومتى [با تازيانه يا چوبدستى] بر سر زنى مى كوفت و او را به سوى زندان مى برد و آن زن فرياد مى زد: از خدا و پيامبرش يارى مى طلبم؛ اما هيچ كس به مددخواهى او پاسخ نمى داد.
امام عجل الله تعالى فرجه الشريف پرسيد: چرا آن مأمور حكومتى با او چنين مى كرد؟
بشار پاسخ داد: مردم مى گفتند كه آن زن به زمين خورده و گفته: «خدا لعنت كند آنانى كه در حق تو - اى فاطمه سلام الله عليها - ظلم كردند» و به همين دليل با او چنان رفتار مى شد.
بشار مى گويد: امام صادق عجل الله تعالى فرجه الشريف از خوردن دست كشيد و چنان گريست كه محاسن، سينه و دستمال او از اشك، تَر شد. آن گاه فرمود: اى بشّار، برخيز تا به مسجد سهله برويم و به درگاه خداى - عز وجل - دعا كنيم و آزادى آن زن را بخواهيم.
بشار مى گويد: آن گاه امام عجل الله تعالى فرجه الشريف يكى از شيعيان خود را به كاخ حكومتى فرستاد و به او فرمود: تا پيك من نزد تو نيامده، آن جا را ترك مكن [يعنى منتظر باش و ببين با آن زن چه مى كنند] و اگر براى آن زن پيشامدى رخ داد، ما را از آن مطلع كن.
به همراه امام صادق عجل الله تعالى فرجه الشريف به مسجد سهله رفتيم و هر يك دو ركعت نماز گزارديم، سپس امام عجل الله تعالى فرجه الشريف دست به سوى آسمان بلند كرده، به درگاه احديت عرضه داشت: أنت اللَّه لا اِله اِلاّ أنت... (و دعا را تا به آخر خواند). آن گاه سر به سجده نهاد و در آن حال جز صداى نفس كشيدن از او شنيده نمى شد. سپس سر از سجده برداشت و فرمود: برخيز كه آن زن آزاد شد.
هر دو از مسجد بيرون شديم و در ميانه راه، مردى را كه امام عجل الله تعالى فرجه الشريف به مأموريت فرستاده بود به ما رسيد. امام عجل الله تعالى فرجه الشريف به او فرمود: چه خبر؟
گفت: حاكم او را آزاد كرد.
حضرت پرسيد: آزادى او به چه صورت بود؟
گفت: نمى دانم، اما هنگامى كه كنار درب دارالحكومه ايستاده بودم، حاجب حاكم، آن زن را خواست و از او پرسيد: چه چيزى بر زبان رانده اى؟
زن گفت: چون به زمين افتادم، گفتم: خدا لعنت كند آنانى كه در حق تو - اى فاطمه سلام الله عليها - ظلم كردند؛ و بر سرم آمد آن چه آمد.
حاجب دويست درهم به آن زن داد و بدو گفت: اين را بستان و امير را حلال كن.
زن از گرفتن درهم ها خوددارى كرد. حاجب، امير را از واكنش زن باخبر كرد، سپس بازگشت و به زن گفت: به خانه ات برگرد (تو آزاد هستى) و زن به سوى خانه خود روان شد.
امام صادق عجل الله تعالى فرجه الشريف پرسيد: آن زن از گرفتن دويست درهم خوددارى كرد؟
گفت: در حالى از گرفتن آن مبلغ خوددارى كرد كه بخدا سوگند بدان محتاج بود.
امام صادق عجل الله تعالى فرجه الشريف كيسه اى حاوى هفت دينار از جيب خود درآورد و به آن مرد داد و به او فرمود: به خانه آن زن برو و سلام مرا به او برسان و اين دينارها را به او بده.
بشار مى گويد: هر دو روانه خانه آن زن شديم و سلام حضرتش را به او رسانيديم.
زن گفت: شما را به خدا سوگند، آيا جعفربن محمد عجل الله تعالى فرجه الشريف مرا سلام داده است؟
به او گفتم: خدا تو را رحمت كند، به خدا سوگند كه جعفربن محمد عجل الله تعالى فرجه الشريف تو را سلام داده است.
زن گريبان چاك داد و بى هوش بر زمين افتاد. كمى درنگ كرديم تا به هوش آمد و از ما خواست تا گفته خود را تكرار كنيم و به درخواست او سه بار سلام امام عجل الله تعالى فرجه الشريف را تكرار كرديم. آن گاه دينارها را به او داده گفتيم: بستان كه اينها را نيز حضرت براى تو فرستاده است و به آن شاد باش.
زن، كيسه دينارها را گرفت و گفت: از حضرت (امام صادق عجل الله تعالى فرجه الشريف) بخواهيد تا براى اين كنيزش، از خدا طلب عفو و بخشش كند، چه اين كه كسى را نمى شناسم كه چون او و پدرانش وسيله توسل به سوى خدا باشند».(13)
بنابر آن چه بيان شد، امام صادق عجل الله تعالى فرجه الشريف با شنيدن ماجراى آن زن سخت گريسته، به مسجد سهله رفته، براى آزادى او - كه در راه حضرت زهرا سلام الله عليها زندانى شده بود - دعا كردند. در چنين صورتى آيا پذيرفتنى است، امام زمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - كه داغدار مصيبت پدران، به ويژه مادرشان حضرت زهرا سلام الله عليها است، خدمات و زحمات شما در راه حضرت زهرا سلام الله عليها را ناديده گرفته، براى شما دعا نكند؟ بى ترديد چنين نخواهد بود.
لذا هر خدمتى كه در راه اهل بيت عليهم السلام به ويژه حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا سلام الله عليها كه در حديث كساء محور قرار گرفته، صورت پذيرد، توفيق و موهبتى الهى است. به ديگر سخن اين كه هر كس در راه حضرت فاطمه سلام الله عليها سختى ببيند و در تنگنا گرفتار آيد، پاداش و بهره شايسته اى نزد خدا خواهد داشت و عكس اين قضيه نيز صادق است؛ پس هر كس در عين توانمندى از خدمت به اهل بيت عليهم السلام دريغ كرده و كوتاهى كند، از توفيق الهى بى بهره و از لطف حضرتش محروم خواهد بود.
اما از آن جا كه در آستانه ايام فاطميه قرار داريم، يادآورى دو مطلب را ضرورى مى دانم:
يكايك ما بر اساس توانمندى هاى جسمى و ماديى كه خداى - عز وجل - در اختيارمان گذارده، بايد در بزرگداشت آن چه مرتبط به فاطمه زهرا سلام الله عليها است بكوشيم و از هيچ خدمتى فروگذار نكنيم، چرا كه بزرگداشت شعاير ايشان، بزرگداشتن شعاير الهى است.
آن چه بايسته و شايسته مجالس اين بانوى بزرگوار است اين كه مجالس منتسب به حضرتش هماره گرم و پرشور از وجود شيعيان و محبان ايشان باشد. مبادا اين مجالس بى رونق شود و بايد افزون بر حضور خود در مجالس حضرت فاطمه سلام الله عليها، بستگان، دوستان و آشنايانمان كه در كشورهاى اسلامى و غيراسلامى هستند را به برگزارى مجالس فاطمى و راه اندازى دسته هاى عزادارى تشويق كنيم.
اگر بتوانيد در اين مناسبت اطعام كنيد چه خوب و اگر نه در جمع آورى كمك هاى مالى براى اطعام، برگزارى مجالس و عزادارى براى حضرت بكوشيد. و بدانيم كه فوائد احياء شعاير فاطمى براى ماست و حضرت فاطمه سلام الله عليها احتياجى به اين امور ندارند؛ و البته اين خدمت ها ارج نهادن به ساحت مقدس ايشان نيز هست.
بنابراين، خدمت به فاطمه زهرا سلام الله عليها سرآمد خدمت هاست و هيچ كار نيكى سودمندتر از فداكارى و خدمت به آن بانو نيست، و خوشبخت كسى است كه توفيق خدمت در اين برنامه ها را بيابد. كوتاه سخن آن كه هر چه توفيق افزون تر باشد، خدمت و فداكارى در راه حضرت زهرا سلام الله عليها بيشتر خواهد بود.
آيا مى دانيد چرا حضرت فاطمه سلام الله عليها به مسجد رفت و آن خطبه غرّا را بيان كرد؟ چرا آن چنان جان سوز ناليد و همه مردم را گريانيد؟ چرا مورد ضرب و شتم واقع شد؟ و چرا به شهادت رسيد؟
پاسخ اين است: تا اسلام زنده بماند و بانگ «أشهد أن لا اله الا اللَّه، و أشهد أن محمداً رسول اللَّه» جاودانه شود.
اين، هدف حضرت فاطمه سلام الله عليها، پدرش، همسرش و فرزندانش - كه درود خدا بر آنان باد - بود. امروزه ما وظيفه داريم تا اين هدف را مدّنظر قرار دهيم و در رسيدن به آن بكوشيم. متأسفانه جهان امروز با فاطمه سلام الله عليها و اهداف و سيره او بيگانه است. حال سؤال اين است كه وظيفه روشنگرى و شناساندن فاطمه زهرا سلام الله عليها و اهداف والاى آن حضرت به جهانيان برعهده كيست؟
پرواضح است كه اين وظيفه بر عهده ما و شما است، زيرا به دليل دوست داشتن اهل البيت عليهم السلام، محبوب خدا هستيد و هنگامى كه جبرئيل اين موضوع را از سوى خداى متعال، به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم عرضه داشت، حضرتش به پاس اين موهبت الهى بر محبان اهل بيتش عليهم السلام سر به سجده شكر نهاد.
از جمله موارد احياء نام و ياد حضرت فاطمه سلام الله عليها اين است كه فرزندان تان را به حفظ خطبه گرانمايه حضرت زهرا سلام الله عليها تشويق كنيد؛ چه اين كه اين خطبه، چكيده معارف اسلام است.
بسيارى اين خطبه را شرح كرده اند، كه از آن جمله شرحى است كه مرحوم اخوى(14) بر آن زده است. آن مرحوم كتاب خود را به نام «من فقه الزهراء سلام الله عليها»، با خطبه ارجمند حضرت فاطمه سلام الله عليها آغاز كرده، و از تك تك كلمات آن حضرت احكام شرعى استنباط كردند.
اهداف والا و حيات بخش حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در سه موضوع خلاصه مى شود:
1. اصول دين؛
2. احكام اسلام؛
3. اخلاق و آداب اسلام.
پس به عنوان دوستداران اهل بيت عليهم السلام، به ويژه حضرت زهرا سلام الله عليها در حد توان بكوشيم اين سه هدف را از طريق رسانه ها و وسايل ارتباط جمعى در سراسر جهان بگسترانيم. شايد شما توان مالى نداشته باشيد اما مى توانيد با ايجاد انگيزه در افراد ثروتمند، مبالغى براى تحقق اهداف حضرت زهرا سلام الله عليها گردآوريد، همان كارى كه علما و مراجع تقليد انجام مى دهند، و با تشويق افراد، هزينه اين گونه طرح ها و هدف ها را تأمين مى كنند. توجه داشته باشيم كه با تحقق اهداف حضرت فاطمه سلام الله عليها در واقع مهم ترين اهداف خداوند تحقق مى يابد.
وانگهى با روشن شدن تكاليف و وظايف انسان ها، ديگر ناآگاهى وجود نخواهد داشت و به فرموده قرآن كريم:
«...لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ...»؛(15) و تا كسى كه [بايد] هلاك شود، با دليلى روشن هلاك گردد، و كسى كه [بايد ]زنده شود، با دليلى واضح زنده بماند.
و بدين ترتيب نمازگزار هدف از نمازگزاردن را مى شناسد و آن كه نماز را واگذارده است فرجام كار خود را خواهد دانست.
بى ترديد، نماز داراى اهميت فراوان و «قربان كل تقي؛(16) مايه نزديك شدن پرهيزگار به خدا است»؛ اما مهم تر از نماز، شناخت هدف از نماز گزاردن است، امرى كه حضرت فاطمه سلام الله عليها در خطبه خود بدان پرداخته اند. روزه نيز همانند نماز از جايگاه والايى برخوردار است و حضرت زهرا سلام الله عليها در خطبه خود بدان اشاره داشته، فرموده اند: «و الصوم جُنّة من النار؛(17) و روزه سپرى است از آتش دوزخ». اين مورد نيز جنبه مهم ترى دارد و آن، شناخت چرايى و هدف از آن است.
با توجه به اهميت اين خطبه، خوب است، تحقيقى در مورد آن صورت گيرد كه به چه زبان هايى ترجمه شده و در چه تيراژ و در كجاى جهان منتشر شده، تا به زبان هايى كه ترجمه نشده، ترجمه شود و در دسترس جهانيان قرار گيرد.
فراموش نكنيم كه هر مقدار در راه «برگزارى شعاير فاطمى سلام الله عليها» و «نشر فرهنگ فاطمى سلام الله عليها» بكوشيم، در حقيقت توفيق الهى است و براى بروز آن بايد تلاش كنيم كه حضرت احديت مى فرمايد:
«وَ أَنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى»؛(18) و اين كه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.
و بدانيم كه اگر جهانيان شناختى - حتى نسبى - از اين خاندان، به ويژه حضرت فاطمه سلام الله عليها و فرهنگ آن بزرگواران به دست مى آوردند، بى ترديد براى دريافت دانش و فرهنگ فاطمه زهرا سلام الله عليها بر يكديگر سبقت مى گرفتند؛ دانش و فرهنگى كه بى زياد و كم از سوى حضرت احديت بر بنده و رسولش حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم فرو فرستاده شده است.
وانگهى بايد توجه داشته باشيم بنا به فرمان قرآن كريم كه مى فرمايد: «... أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ...»؛(19) دين را برپا داريد، همگان موظفيم در اين راه تلاش كنيم و بدانيم دينى كه قرآن كريم به برپا داشتن آن فرمان داده و حضرت فاطمه سلام الله عليها در خطبه گران سنگ خود بدان اشاره فرموده، تاكنون برپا و اجرا نشده است، پس به خود آييم و وظيفه خود را بشناسيم و بدان عمل كنيم.
اميدوارم خداى - عز وجل - توفيق نشر دين و احكام و مفاهيم آن را به ما عنايت فرمايد.
1) اين گفتار ترجمه سخنرانى معظم له مى باشد كه در ايام فاطميه 1425 ايراد شده است.
2) ر.ك: مفاتيح الجنان، بخش اضافات و منتخب طريحى، ج 2، مجلس 259.
3) مستدرك الوسايل، ج 5، ص 150، حديث 2.
4) ضحّاك، الآحاد والمثانى، ص 369، حديث 2970.
5) رك: متقى هندى، كنزالعمال، ج 5، ص 636، ش 14118؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 262 ذيل تفسير آيه 253 سوره بقره. همچنين نقل كرده اند كه او گفت: «دوست مى داشتم درختى بر سر راهى مى بودم و شترى بر من گذشته، مرا به دهان مى گرفت و مى جويد و پس از فرو بردن، به صورت سرگين مرا دفع مى كرد، اما بشر نمى بودم» (ر.ك: كنزالعمال، ج 12، ص 528، ش 35699 و ابن ابى شيبه، المصنّف، ج 8، ص 144، س 7، كلام ابوبكر.
6) روايت شده است: «زمانى كه [عمر] خواست از مهريه سنگين زنان جلوگيرى كند، يكى از زنان مسلمان به او گفت: اى پسر خطاب، خدا به ما مى بخشد و تو ما را از آن محروم مى كنى، آن گاه آيه «واتيتم إحداهن قنطاراً؛ و به آنان پوستى پر از طلا داديد» را خواند.
در اين هنگام عمر گفت: كلّ الناس أفقه مِن عُمر؛ همه مردم از عمر فقيه تر و عالم ترند. (ر.ك: تفسير فخر رازى، ج 9، ص 13، ذيل آيه 20 سوره نساء).
7) در كتاب هاى روائى و تاريخى نقل شده كه: او ريسمانى به بلندى پنج وجب براى ابو موسى اشعرى، كارگزارش در بصره فرستاد و به او دستور داد: «مردم بصره را نزد خود بخوان و هركس را از موالى و از عجم كه مسلمان شده اند يافتى كه قامتش پنج وجب باشد، گردن بزن [كنايه از اين كه به سن بلوغ رسيده باشد، يعنى غير از بچه ها همه را بكُش!].
ابوموسى، او را از روى گردانى مردم از او بيم داد و او هم از خواسته خود منصرف شد (ر.ك: بحارالأنوار، ج 33، ص 263 و كتاب سليم بن قيس، ص 248 و جز آن).
8) شيخ عباس قمى، بيت الاحزان، ص 84، فصل خوددارى اميرالمؤمنين عجل الله تعالى فرجه الشريف از بيعت، و دينورى، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 31، مبحث خوددارى اميرالمؤمنين از بيعت.
9) ر.ك: هيثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 203؛ دولابى، الذرية الطاهره، ص 119؛ ظهرانى، المعجم الكبير، ج 1، 108، حديث 182؛ ابن اثير، أُسدالغابه، ج 5، ص 522 و كتاب هاى ديگر. و البته نصوص شيعى نيز اين روايت را متواتراً از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم را نقل كرده اند كه خطاب به دخترش فاطمه سلام الله عليها فرمود: «إن اللَّه يغضب لغضبك ويرضى لرضاك؛ خدا به خشم تو غضب مى كند و به خشنودى تو خشنود مى شود».
10) وسائل الشيعه، ج 16، ص 173، حديث 3.
11) لازم به ذكر است كه امام صادق عجل الله تعالى فرجه الشريف چندين بار توسط منصور دوانيقى، از مدينه تبعيد شدند؛ و اين جريان در زمانى اتفاق افتاده كه حضرت در كوفه تبعيد بوده اند.
12) اين خرما را به دليل شيرينى زياد به شكر طبرزد تشبيه كرده اند.
13) ابن المشهدى، المزار، ص 136 - 139.
14) مرجع راحل آية اللَّه العظمى حاج سيد محمّد شيرازى.
15) انفال (8)، آيه 42.
16) كافى، ج 3، ص 265، حديث 6.
17) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 74، حديث 1771.
18) نجم (53)، آيه 39.
19) شورى (42)، آيه 13.