|
وصی این عنوان در همان روزگاران حیاتِ پیامبر خدا برای علیعلیه السلام مشهور بود و دوست و دشمن، از این عنوان مولا آگاهی داشتند. متون تاریخی و روایی این حقیقت، خواهد آمد و اکنون تنها به یکی از آنها اشاره میکنیم. در جنگ جمل، جوانی از بنی ضبّه از زمره جملیان بیرون آمد و گفت:
ما بنی ضبّه، دشمنان علی هستیم
آنکه از قدیم به «وصی» شناخته میشود.[1].
41. تاریخ دمشق - به نقل از انس بن مالک -: پیامبر خدا [به من] فرمود: «برایم آب وضو بیاور». پس وضو گرفت و برخاست و دو رکعت نماز گزارد. سپس گفت: «ای اَنَس! نخستین کسی که از این در داخل میشود، امیر مؤمنان و پیشوای شریفانِ روسپید و سرور مؤمنان، علی است».[2].
42. الکافی - به نقل از علی بن ابی حمزه -: ابو بصیر در حضور من از امام صادقعلیه السلام پرسید: فدایت شوم! پیامبر خدا چند بار به معراج رفت؟
فرمود: «دو بار. پس جبریل، او را در جایی متوقّف کرد و به او گفت: ای محمّد! همین جا! بیگمان در جایی ایستادهای که هیچ فرشته و پیامبری در آنجا نایستاده است.... پس خدای تبارک و تعالی فرمود: "ای محمّد!". گفت: بله، ای پروردگار من.
فرمود: "پس از تو چه کسی برای [رهبری] امّت توست؟". گفت: خداوند، داناتر است.
فرمود: "علی بن ابی طالب، امیر مؤمنان، سرور مسلمانان و پیشوای شریفانِ روسپید"».[3].
43. امام علیعلیه السلام: پیامبر خدا فرمود: «ای علی! خدای عز و جل تو و خانواده و پیروان و دوستدارانِ پیروانت را آمرزیده است. پس مژده ده، که تو جدا شده[4] بزرگْ دل هستی. جدا شده از شرک و بزرگْ دل از علم».[5].
44. معانی الأخبار - به نقل از جابر بن یزید -: به او [امام صادقعلیه السلام] گفتم: فدایت شوم! چرا امیر مؤمنان، امیر مؤمنان نامیده شد؟ فرمود: «چون برایشان (برای مؤمنان)، دانش میآورد. آیا قرآن نشنیدهای: "وَ نَمِیرُ أَهْلَنَا؛[6] و ما برای خانوادهمان خواروبار میآوریم"؟».[7].
45. الفصول المهمّة: امّا لقبش مرتضی، حیدر، امیر المؤمنین و اَنزعِ بطین (موی جلوی سر ریخته فربه) است.[8].
46. تاج العروس: و وصی، بر وزن غنی، لقب علیعلیه السلام است[9] و[10].
|
|
|
|
میلاد امام علیعلیه السلام، در روز جمعه،[1] سیزدهم ماه رجب،[2] سی سال پس از عام الفیل[3] در درون کعبه،[4] دیده به جهان گشود.
علّامه امینی درباره محلّ تولّد امام و این فضیلت بی بدیل میگوید:
این، حقیقتیآشکار است که فریقین در اثباتآن، متّفقاند واحادیثآن، متواتر و کتابها از آن، لبریز است. از این رو، به پراکنده گوییهای یاوه سرایان، اهمّیتینمیدهیم، پس از آن که گروهی از بزرگان و سرشناسان هر دو فرقه (شیعه واهلسنّت) به متواتر بودنروایاتاینیادگار تاریخیتصریح کردهاند.[5].
18. المستدرک علی الصحیحین: گزارشهای متواتر، دلالت دارند که فاطمه بنت اسد، امیر مؤمنان علی بن ابی طالبعلیه السلام را در درون کعبه به دنیا آورد.[6].
19. روضة الواعظین - به نقل از جابر بن عبد اللَّه انصاری -: از پیامبر خدا درباره میلاد امیر مؤمنان علی بن ابی طالبعلیه السلام پرسیدم.
فرمود: «آه، آه! از بهترین مولود پس از من پرسیدی که بر سنّت مسیح تولّد یافت. خدای تبارک و تعالی، من و علی را از یک نور آفرید... سپس از صُلب آدم، در اصلاب پاک به رَحِمهای پاکیزه انتقال یافتیم. پسپیوسته اینگونه بودیم تا خدای تبارک و تعالی، مرا از پشت پاک عبداللَّه بن عبد المطّلب پدیدار ساخت و به بهترین رَحِم، یعنی رَحِم آمنه سپرد. سپس خدای تبارک و تعالی، علی را از پشت پاک ابوطالب پدیدار ساخت وآن را به بهترین رَحِم، یعنی رَحِم فاطمه بنت اسد سپرد».[7].
20. الإرشاد: [علیعلیه السلام] در روز جمعه، سیزدهم رجب، سی سال پس از عام الفیل، در مکّه و درون خانه حرمتدار خدا متولّد شد و جز او هیچ مولودی، نه پیش از او و نه پس از او، در خانه خدای متعال متولّد نشد و این، از گرامیداشت خدای متعال نسبت به او و بزرگداشت جایگاهش بود.[8].
21. علل الشرائع - به نقل از سعید بن جبیر -: یزید بن قَعنَب میگوید که من با عباس بن عبدالمطّلب و گروهی از قبیله عبدالعُزّی، روبهروی کعبه نشسته بودم که ناگاه، فاطمه بنت اسد، مادر امیر مؤمنان جلو آمد. او در ماه نهم بارداری به علیعلیه السلام بود و درد زایمانش آغاز شده بود. پس گفت: پروردگارا! من به تو و پیامبران و کتابهای آمده از سوی تو، ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق میکنم و اینکه او خانه کُهن و آزاد را ساخت. پس به حقّ بنا کننده این خانه و به حقّ فرزندی که در شکم دارم، زایمانم را بر من آسان گردان!
[یزید بن قعنب میگوید:] پس دیدیم که پشت کعبه باز شد و فاطمه، داخل شد و از چشمان ما پنهان گشت و دیوار کعبه به هم برآمد. خواستیم قفل در را بگشاییم؛ اما گشوده نشد. پس دانستیم که این، امری از امور خدای متعال است.
سپس فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد، در حالی که علیعلیه السلام را در دست داشت. سپس گفت: من بر همه زنان پیش از خود، برتری یافتم؛ چون آسیه دختر مزاحم، خدا را پنهانی در جایی عبادت کرد که خدا عبادت در آن جا را جز از روی اضطرارْ دوست نمیدارد، و مریم دختر عمران، درخت خشک خرما را تکان داد تا از آن، خرمای تازه بخورد، و من به درون خانه حرمتدار خدا رفتم و از میوهها و روزیهای بهشتی خوردم.[9].
22. امام باقرعلیه السلام - به نقل از امام زین العابدینعلیه السلام -: با پدرم نشسته بودیم و قبر جدّمان را زیارت میکردیم و زنان فراوانی هم آنجا بودند که یکی از آنان به ما رو آورد.
من از او پرسیدم: «تو کیستی، خدایت بیامرزاد؟». گفت: من زیده دختر قریبة بن عجلان از قبیله بنی ساعده هستم.
به او گفتم: «آیا چیزی داری که برای ما بازگویی؟». گفت: به خدا سوگند، آری! مادرم امّ عُماره، دختر عباده، پسر نضله، پسر مالک، پسر عجلان ساعدی برایم گفت: روزی در میان زنان عرب بودم که ابوطالب، دلتنگ و غمین به آنان روی آورد. پس به او گفتم: ای ابوطالب! در چه حالی؟ گفت: فاطمه بنت اسد، در اوج درد زایمان است. سپس دستانش را بر صورتش نهاد.
در این میان، محمّدصلی الله علیه وآله آمد و به ابوطالب فرمود: «ای عمو! تو را چه میشود؟». گفت: فاطمه بنت اسد، از درد زایمان ناله میکند.
پس محمّدصلی الله علیه وآله دست ابوطالب را گرفت و به همراه فاطمه به کعبه آورد و فاطمه را بر درِ کعبه نشانْد و فرمود: «با اتّکا به نام خدا بنشین». پس دردش گرفت و پسری خندان و نظیف و پاکیزه به دنیا آورد که به زیباییاش ندیدهام. پس ابوطالب او را «علی» نامید و پیامبرصلی الله علیه وآله او را تا خانه فاطمه برد.
[علی بن حسینعلیه السلام فرمود:] «به خدا سوگند، تاکنون چیزی نشنیدهام، مگر آن که این [سخن] از آن، نیکوتر بود».[10].
23. شرح نهج البلاغة: روایت شده سالی که علیعلیه السلام در آن متولّد شد، همان سالی است که رسالت پیامبر خدا آغاز شده است و از سنگها و درختان، ندا میشنیده، و پرده از چشمانش کنار رفته و نورها و اشخاصی را دیده، بی آن که طرفِ صحبت آنها شود؛ و این سال، همان سالی است که او به خلوت گزینی و گسستن و عزلت در کوه حرا آغاز کرد و پیوسته به آن میرفت تا رسالتش آشکار و وحی بر او نازل شد.
پیامبر خدا، آن سال را به خاطر ولادت علیعلیه السلام در آن، خجسته میداشت و آن را سال خیر و سال برکت مینامید و در شب ولادت علیعلیه السلام که در آن، نشانههایی از کرامتها و قدرت الهی را مشاهده کرد که پیش از آن هرگز ندیده بود، به خانوادهاش چنین گفت: «بیگمان، امشب فرزندی برای ما به دنیا میآید که خداوند، به خاطر او درهای فراوانی از نعمت و رحمت بر ما میگشاید».
و همان گونه بود که پیامبر - که درودهای خداوند بر او باد -، فرمود. بیگمان، او (علیعلیه السلام) یاور و پشتیبان و زداینده اندوه از چهره پیامبرصلی الله علیه وآله بود و با شمشیر او دین اسلام، پایدار ماند و ستونهایش استوار و زمینهاش هموار گشت.[11].
24. دیوان السید الحمیری - از قصیدهاش در ولادت امیرمؤمنان -:
[مادرش] او را در حرم و مأمن الهی به دنیا آورد
در خانه خدا، آن جا که صحن خانه و مسجدالحرام قرار دارد.
[مادرِ] سپیدروی و پاکیزه لباس و بزرگوار
مادر، پاک و زاده و زادگاهش نیز پاک.
در شبی که ستارههای بدشگونش ناپیدا بودند
و با ماه نورافشانِ خوششگون پدیدار آمد.
کسی چون او در پارچه قابلهها پیچیده نشد
جز پسر آمنه، محمّدِ پیامبر.[12].
|
|
و در سال ولادتش گفتههای دیگری نیز هست، از جمله: «دوازده سال پیش از بعثت» (یعنی 28 سال پس از عام الفیل) و از جمله: «پیامبرصلی الله علیه وآله مبعوث شد و علیعلیه السلام هفت ساله بود». در این روایت، «هشت ساله» نیز آمده است و از جمله: »29 سال پس از عام الفیل» نیز گفتهاند. |
ولادت با سعادت امام جواد ائمه بر شیعیان مبارک باد
اسوه به معنای الگو، نمونه، سرمشق و پیشوا آمده است. کلمه اسوه دربردارنده نکته ایست و آن اینکه شیئی یا فردی که الگو و نمونه قرار میگیرد باید دارای ویژگیهای خاصی باشد که در نزد پیروان، مطلوبیت داشته باشد. هر نوعی از الگو، دارای ویژگی و صفات خاص خویش است و هر کس، شیئ یا فردی را بدان جهت الگو قرار میدهد که میخواهد مانند آن شود و به صفات و کمالات برجستهای که در او مشاهده میشود، آراسته گردد. الگو قرار گرفتن یک موجود، گاهی از یک جهت است و گاهی از چند جهت و گاهی در تمامی ابعاد. هر شخص بر اساس انگیزه و هدفی که در حیات خویش دارد، الگو و پیشوایی را بر میگزیند تا خود را از روی او بسازد.
فردی که اسلام را به عنوان مکتب حیات بخش (که به تمام ابعاد وجودی انسان توجه دارد)، انتخاب میکند، به هدفی روی میآورد که اسلام بر اساس فطرت انسانی پیشنهاد میکند. لذا متوجه اسوهای میشود که ویژگیهای خاص مکتب توحیدی را در تمامی ابعاد داشته باشد تا بتواند در تمام جهات، به او اقتدا کند و خود را مانند او بسازد و بدین وسیله به صفات و کمالات انسانی مزین گردد و به مطلوب شایسته برسد.
قرآن کریم شخص پیامبر اسلام را اسوه حسنه و کامل معرفی میکند و میفرماید: "مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند."(1)
هنگامی که به لحظه به لحظه زندگانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مینگریم، درمییابیم که فاطمه (علیها السلام) دارای شخصیت والای الهی و انسانی و شبیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام جهات است و مانند بودن او در اصل وجود، حقیقتی است که با توجه به بیانات پدر بزرگوارش جایی برای ابهام و تردید نیست. چنانکه راوی نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد و او دست فاطمه را گرفته بود. پس فرمود: "کسی که او را نمیشناسد، او فاطمه دختر محمد است، او پاره تن و قلب من است، او روح من است که در بین دو پهلوی من قرار دارد، پس کسی که او را اذیت نماید، براستی مرا اذیت نموده و کسی که مرا آزار دهد، براستی خدا را آزار داده است."(2)
اضافه بر مانند بودن او به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود قرینهای کامل و تام بر اسوه بودن اوست، قرائن دیگری وجود دارد که تأئید بر الگو بودن او مینماید به عنوان نمونه:
عایشه و دیگران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کردهاند که آن حضرت فرمود: "ای فاطمه ! بر تو بشارت باد؛ که خدای متعال تو را بر زنان جهانیان و بر زنان اسلام که بهترین دین است، برگزید."(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصیتی بسیار عظیم است که تمام گفتار، کردار، حرکات و سکناتش برای ما حجت است. او از طریق وحی و از روی علم و حکمت و بر اساس معیار الهی سخن میگوید. اگر در مورد شخصی سکوت میکند، اگر از شخصی تعریف و تمجید کرده یا شخصی را نکوهش میکند، از روی حکمت و حق است. چرا که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: "هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ آنچه میگوید، چیزی جز وحی که بر او نازل شده، نیست."(4)
رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را گرامی داشته و به نیکویی ستوده است. تمجید از آن بانوی بزرگ، نه به جهت آنست که او فرزند آن حضرت بوده و عاطفه پدری موجب شده که دخت گرامیش را به خوبی و نیکی بستاید و صفات نیکی را به او نسبت بدهد، بلکه ستودن فاطمه بر اساس حقیقت او و ظهور صفات و کمالات معبود در روح او بوده است. او عظیمه و مطهره است. مدح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از او، آشکار کردن حقیقت موجود در اوست.
خداوند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه را بر رجال عالم اختیار نمود و آنها را انسانهای کامل و الگو و حجت بر همه قرار داد، به همین نحو، فاطمه (سلام الله علیها) را الگو و حجت بر تمام مردم جهان – اعم از زن و مرد – قرار داد؛ اقتدای به او، اقتدا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین میباشد ...
« برگرفته از کتاب "فاطمه کیست؟"، تألیف محمد رضا امین زاده (با اندکی تصرف) »
20 جمادی الثانی، سالروز میلاد
اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل، صدیقه کبری،
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
را به تمامی مسلمانان جهان، بخصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت میگوید.
اگه اشتباه نکنم دومین سالگرد سید جواد ذاکر نیز مانند این دوسال مصادف با وفات حضرت ام البنین (س)
با فرا رسیدن ایام وفات حضرت ام البنیان (س) جا دارد یاد کنیم از مداح اهل بیت سیدجواد ذاکر چون سالگرد این مداح اهل بیت نیز با وفات آن حضرت مصادف شده
وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام /ام البنین علیهاالسلام
پدیدآورنده:راحله عطایی،مقدمه
سیزدهم جمادیالثانی، یادآور روزی غمانگیز است؛ روزی که در آن مادری فداکار و بانویی با عظمت از تبار دلاوران، به سوی معبود پر کشید. ام البنین، مادر پسرانِ علی علیهالسلام ، بعد از عمری تلاش، شکیبایی و استقامتْ با اهدای چهار فرزند رشید به پیشگاه مولایش، حسین بن علی علیهالسلام ، با دلی مالامال از محبت و عشق، راهی دیار دوست شد و در بقیع، آرامگاهِ خوبان، در جوار دیگر فرزند زهرا علیهاالسلام برای همیشه رحل اقامت افکند.
نام و مشخصات
نامش فاطمه و کنیهاش امُّ البنین (مادر پسران) است. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه یا لیلاست. همسرش علیبن ابیطالب علیهالسلام و فرزندانش عباس علیهالسلام ، عبداللّه، جعفر و عثمان هستند که هر چهار نفرْ در سرزمین کربلا و در رکاب امام حسین علیهالسلام به شهادت رسیدند. آرامگاه وی در مدینه منوّره و قبرستان بقیع است.
ولادت ام البنین علیهاالسلام
در مورد تاریخ دقیق ولادت حضرت امالبنین اطلاعی در دست نیست و تاریخنگارانْ سال ولادت او را ثبت نکردهاند، ولی یاد آور شدهاند که تولد پسر بزرگ ایشان، حضرت ابوالفضل علیهالسلام ، در سال 26 ق اتفاق افتاده است.
برخی از تاریخنگارانْ زمان ولادت ایشان را در حدود پنج سال پس از هجرت تخمین میزنند.
بانویی از تبار دلاوران عرب
تاریخ گواهی میدهد که پدران و داییان حضرت امالبنین از دلیران عربِ پیش از اسلام بوده و از آنها به هنگام نبرد، دلیرْمردیهای فراوانی نقل شده است که در عین شجاعتْ بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بودهاند، آنچنان که حاکمان زمانْ در برابرشان سرتسلیم فرود میآورند. اینان همانان هستند که عقیل ـ نسبْشناس بزرگ عرب و برادر علی علیهالسلام ـ به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: «در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نمیشود».
انتخاب ام البنین علیهاالسلام برای همسری علی علیهالسلام
بعد از شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، علی بن ابیطالب علیهالسلام برادرش عقیل را ـ که آشنا به علم نسبشناسی عرب بود ـ فرا خواند و از او خواست که برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیری برای مولا به ارمغان آورد.
عقیل، فاطمه کلابیه را برای حضرت برگزید که قبیله و خاندانش، بنی کِلاب، در شجاعت بیمانند بودند، و حضرت علی علیهالسلام نیز این انتخاب را پسندید.
خواستگاری از ام البنین علیهاالسلام
بعد از این که عقیل شجرهنامههای اَعراب را بررسی و امالبنین را انتخاب کرد، حضرت علی علیهالسلام ، او را نزد پدر امالبنین فرستاد. پدرخشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر خود شتافت و موضوع را در میان گذاشت. ام البنین نیز با سربلندی و افتخارْ پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان علی بن ابیطالب علیهالسلام برقرار شد.
امام علی علیهالسلام ، در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حُرمت او کوشید.
اولین روز زندگی مشترک
روز اولی که ام البنین علیهاالسلام پا در خانه علی علیهالسلام گذاشت، حسن و حسین علیهماالسلام مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آنکه وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت.
|
وقتی غمِ زهرا، شد همدم مولا |
تو آمدی ای گل، در خانه گلها |
|
بر دربِ حریمِ، کاشانه نشستی |
یعنی که کنیزِ، این خانه تو هستی |
محمدعلی شهاب
تغییر نام
فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک با علی علیهالسلام ، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات گذشته، در ذهن آنها تداعی نگردد و رنج بیمادری آنها را آزار ندهد.
محبت بیدریغ ام البنین علیهالسلام به فرزندان زهرا علیهاالسلام
امالبنین بر آن بود که، در زندگی جای خالی حضرت زهرا علیهاالسلام را برای فرزندان ایشان پر کند؛ مادری که در اوج شکوفایی پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال زد: فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام در وجود این بانوی پارسا، مادر خود را میدیدند و رنج فقدانِ مادر را کمتر احساس میکردند.
امالبنین علیهاالسلام ، فرزندان دختر گرامی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را بر فرزندان خود مقدّم میداشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان میکرد و آن را فریضهای دینی میشمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود، همگان را به محبت آنان دستور داده است.
فرزندان امالبنین علیهاالسلام
ثمره زندگی مشترک ام البنین علیهاالسلام با حضرت علی علیهالسلام ، چهار پسر بود که به دلیل داشتن همین پسران، او را امالبنین، یعنی مادر پسران میخواندند. نام فرزندان ایشان به ترتیب عبارتند از: قمربنیهاشم حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام ، عبداللّه، جعفر و عثمان.
فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه فرزند حضرت ابوالفضل علیهالسلام ادامه یافت.
مادر چهار شهید
با شهادت چهار فرزند امالبنین علیهاالسلام در کربلا، این بانوی شکیبا، به افتخار مادر شهیدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهید بودن، افتخاری دیگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.
وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیهای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیهالسلام همه شیران بیشه شجاعتند. شنیدهام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دستهایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی میتوانست نزد او آید و با او بجنگد؟»
فرزندانم به فدای حسین علیهالسلام
امالبنین بَشیر را دید که فرستاده امام سجاد علیهالسلام بود و به مدینه آمده بود تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت کاروان امام حسین علیهالسلام با خبر سازد. به او فرمود: ای بشیر! از امام حسین علیهالسلام چه خبر داری؟ بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. امالبنین فرمود: از حسین علیهالسلام مرا خبر ده!
بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی امالبنین پیوسته از امام حسین علیهالسلام خبر میگرفت و میگفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد.
چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیهالسلام را به آن حضرت داد، صیحهای کشید و گفت: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.
این علاقه او به امام حسین علیهالسلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد.
ام البنین، پاسدار خاطره عاشور
از ویژگیهای بسیار مهم ام البنین، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثیهخوانی و نوحهسرایی استفاده کرده تا ندای مظلومیت کربلاییان را به گوش نسلهای آینده برساند. ایشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس علیهالسلام ، عبیداللّه که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زندهای برای بیان وقایع عاشورا بود، به بقیع میرفت و نوحه میخواند.
او با این اشعار، هم حماسه کربلا را بازگو و هم در قالب عزاداریْ به حکومت وقت نوعی اعتراض میکرد و مردم را که اطراف او جمع میشدند، از جنایات بنیامیه، آگاه مینمود.
سفارش به دفاع از ولایت
هنگامی که امام حسین علیهالسلام آهنگ ترک مدینه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد، ام البنین علیهاالسلام به همراهان امام حسین علیهالسلام چنین سفارش میکرد: «چشم و دل مولایم امام حسین علیهالسلام و فرمانبردار او باشید».
امالبنین علیهاالسلام ، واسطه فیض الهی
امالبنین، همسر علی علیهالسلام و مادر سردار کربلا، نزد مسلمانان جایگاهی ویژه دارد، چون نزد خداوند از مقام و منزلتی والا برخودار است، و این مقامْ به واسطه تقدیم خالصانه فرزندان در راه خدا و استواری و عبودیت ایشان است. از اینرو، مؤمنانِ حاجتمند و دردمند او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسطه قرار میدهند، و غم واندوهشان را با زیارت مزار آن بانو میزدایند.
اهل بیت علیهمالسلام و ام البنین علیهاالسلام
محبت بیشائبه ام البنین در حق فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و فداکاری فرزندان وی در راه سیدالشهدا، در تاریخ بیپاسخ نماند. اهل بیت علیهمالسلام هم در احترام و بزرگداشت وی کوشیدند و بسیار از او قدردانی کرده، او را سپاس گفتند.
زینب کبری علیهاالسلام پس از رسیدن به مدینه، به محضرش شتافت و شهادت فرزندانش را به او تسلیت گفت. ایشان همچنین در مناسبتهای دیگر مثل عیدها، برای ادای احترام، به محضر ام البنین علیهاالسلام مشرّف میشد.
سخن بزرگان در بیان فضایل امالبنین علیهاالسلام
عالم جلیلالقدر، زینالدین عاملی، شهید ثانی درباره حضرت امالبنین علیهاالسلام میگوید: «امالبنین از بانوان با معرفت و پر فضیلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگی خالص و شدید داشت و خود را وقف خدمت به آنها کرده بود. خاندان نبوت نیز برای او جایگاه والایی قائل بودند و به او احترام ویژه میگذاشتند.» همچنین علامه سید محسن امین میگوید: «ام البنین علیهاالسلام ، شاعری خوشبیان و از خانوادهای اصیل و شجاع بود.» علی محمد علی دُخَیِّل، نویسنده معاصر عرب در وصف این بانوی بزرگوار مینویسد: «عظمت این زن (ام البنین) در آنجا آشکار میشود که وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او میدهند، به آن توجه نمیکند، بلکه از سلامت حضرت امام حسین علیهالسلام میپرسد؛ گویی امام حسین علیهالسلام فرزندِ اوست نه آنان».
روزهای آخر
زندگی سراسر مهر و عاطفه و مبارزه امالبنین علیهاالسلام ، رو به پایان بود. او به عنوان همسر شهید، رسالت خویش را به خوبی به پایان رسانید و فرزندانی تربیت کرد که فداییِ ولایت و امامت بودند.
او، بعد از زینب کبری علیهاالسلام دار فانی را وداع گفت، ولی تاریخنگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشتهاند، به طوری که عدهای آن را سال 70 ق بیان کردهاند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر فداکار را، سیزدهم جمادی الثانی سال 64 ق دانستهاند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است. امالبنین را در بقیع، در جوار امام حسن مجتبی علیهالسلام ، فاطمه بنت اسد علیهاالسلام و دیگر شخصیتهای اسلامیِ مدفون در آنجا به خاک سپردند.
در رثای ام البنین علیهاالسلام
|
اینجا مزار فاطمه علیهاالسلام ، ام البنین است |
یا مادری غمدیده مدفون زمین است |
|
اینجا نهاده سر به خاک غربت و غم |
مظلومهای کز مرگ گلهایش غمین است |
|
در دامنش پرورده سرداری چو عباس |
آری چنین زن، مادری شیرآفرین است |
|
شد جان او آزرده از رنج زمانه |
بر سینهاش چون لاله داغی آتشین است |
محسن صافی
بخشی از زیارت نامه ام البنین علیهاالسلام
سلام بر تو ای همسر جانشین رسول اللّه علیهالسلام ؛
سلام بر تو که محبوب زهرایی؛
سلام بر تو ای مادر ماههای درخشان؛
خدا و رسولش را گواه میگیرم که تو با اهدای فرزندانت و قربانیکردن آنها در راه آرمانهای حسین علیهالسلام جهاد نمودی؛
گواهی میدهم که تو یار و یاور امام علی بن ابیطالب علیهالسلام در سختیها، مشکلات و مصیبتها بودهای ؛
گواهی میدهم که به خوبی از عهده سرپرستی و نگهداری فرزندان زهرای اطهر علیهاالسلام و ادای امانت ایشان برآمدی؛
تو در نزد خداوند از مقام و منزلت بالایی برخورداری؛ سلام بر تو و بر فرزندان شهیدت!
رسول خدا(ص) فرموده است: فاطمه پاره تن من است. هر كس او را خشمگين كند مرا خشمگين نموده است. (1)
و فرمود: هر آنچه او را اندوهگين كند، مرا هم اندوهگين مىكند. هر آنچه او را بيازارد ... و خسته كند، مرا نيز آزرده مىسازد. هر چه او را شادمان كند، مرا هم شادمان، و هر چه او را افسرده سازد مرا هم افسرده مىنمايد. (2)
برخى از اهل تسنن به اين حديث استدلال كردهاند كه هر كس به فاطمه زهرا بد بگويد كافر مىشود. (3)
فرمود: اى فاطمه، خداوند به خاطر غضب تو غضب مىكند و به خاطر رضاى تو خشنود مىشود. (4)
و سرور زنان با ايمان است. (7)
زمانى نيز فرمود: ... اين فرشته آمده است تا به من بشارت دهد كه فاطمه سرور زنان بهشت است. (8)
فرمود: اولين كسى كه وارد بهشت مىشود، فاطمه دختر محمد(س) است. (9)
فرمود: من و على و فاطمه و حسن و حسين روز قيامت در زير بارگاه عرش خواهيم بود. (10)
اميرالمؤمنين(ع) روايت كرده است كه شبى پيامبر اكرم(ص) در خانه ما خوابيد. نيمهشب حسن آب خواست و حضرت برخاسته، كاسهاى آب از مشك برگرفت تا به او بنوشاند. در اين ميان حسين دستبه كاسه آب برد، پيامبر او را باز داشت و آب را به حسن داد. فاطمه(س) عرض كرد: اى رسول خدا! مثل اينكه حسن را بيشتر دوست مىدارى! فرمود: نه، ولى او قبل از حسين آب خواست. آنگاه فرمود: اى فاطمه، من و تو و اين دو و اينكه در خواب است [على(ع)] همه در روز قيامت در يك جا خواهيم بود. (11)
و فرمود: در بهشت درجهاى است كه «وسيله» نام دارد. هنگامى كه دعا مىكنيد، از خدا براى من آن درجه را بخواهيد. گفتند: اى رسول خدا، چه كسى با تو در آنجا ساكن خواهد بود؟
فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين. (12)
فرمود: فاطمه پاكدامن است، پس خدا نسل او را بر آتش حرام كرده است. (13)
و فرمود: خدا تو و فرزندانت را عذاب نخواهد كرد. (14)
فرمود: من درختى از بهشتم و فاطمه ميوه اوست. (15)
فرمود: فاطمه از وجود من است. هر چه او را خوشحال كند مرا خوشحال مىسازد و هر چه او را غمگين سازد، مرا غمگين مىكند. (16)
فرمود: اى سلمان، هر كس فاطمه را دوستبدارد در بهشت است و هر كس با فاطمه دشمنى ورزد در جهنم است. اى سلمان، دوستدارى فاطمه، در يكصد جايگاه به كار مىآيد كه راحتترين آنها، لحظه مرگ، قبر، ميزان، محشر، صراط و محاسبه است.
هر كس دخترم از او راضى باشد من از او راضى هستم و هر كس من از او راضى باشم خدا از او راضى است و هر كس كه فاطمه بر او غضب كند خدا بر او غضب مىكند. (17)
فرمود: اگر حسن و نيكى همچون پيكرى نمايان مىگرديد همانا سيماى فاطمه مىشد. بلكه فاطمه بزرگتر از آن است. (18)
11- فاطمه(س) روح پيامبر است.
فرمود: دخترم فاطمه سرور اولين و آخرين زنان جهان است. او پاره تن من، نور چشم و ميوه دل من و روح من است. او حوريه آدمى نسب است. هرگاه در محراب مقابل پروردگارش مىايستد نورش براى فرشتگان آسمان مىدرخشد آنچنان كه نور ستارگان براى اهل زمين. و خداى عز و جل به فرشتگان مىگويد: اى فرشتگان من، به بندهام فاطمه بنگريد كه چگونه در مقابل من ايستاده و اعضاى بدنش از خوف من مىلرزد. بنگريد چگونه قلبش متوجه من است. شما را شاهد مىگيرم كه او و پيروانش را از آتش ايمن كردم ... آنگاه همانطور كه مريم را صدا زد او را صدا مىزند و مىگويد: اى فاطمه، خدا تو را برگزيده و تطهير كرده و بر زنان جهان برترى بخشيده است ... (19)
پيامبر اكرم(ص) او را به اين كنيه افتخار بخشيد و او در مدينه به اين كنيه مشهور بود. (20)
در تفسير اين كنيه گفتهاند منظور از پدر شان رسالت پيامبر(ص) است. بنابراين فاطمه مادر اسلام و مسلمين است. يعنى همانطور كه اطفال در شدايد و گرفتاريها به مادر خويش پناه مىبرند و مادر مرجع و محور آنهاست فاطمه زهرا(س) پناهگاه پيروان اسلام در شدايد و گرفتاريهاست. و هنگامى كه حق و باطل با هم مشتبه شوند جويندگان حق، راه راست و حق را از او مىجويند.
بحقيقت فاطمه ميزان است. همراه او بودن با خدا بودن است و پيروى از او پيمودن راه مستقيم است و جدايى از او جدايى از خدا و حقيقت اسلام.
زهرا(س) در نظر پيامبر عظيمالشان9 از جايگاهى بلند برخوردار بود و نمىتوان براى منزلت و قرب فاطمه نزد رسول خدا(ص) حدى تعيين كرد. صحيحتر آنكه بگوييم زبان و قلم را آنچنان قدرتى برخوردار نيست كه بتواند از عهده اين كار برآيد. در يك سخن بايد گفت: «در پهناورترين مكان قلب پدر خويش رسول خدا(ص) جاى داشته و در كشور وجود پيامبر اكرم(ص) بهترين موقعيت از آن وى بود.» (21)
اولياى خدا از بالاترين درجات صفات انسانى برخوردار بودهاند و هر صفتبه صورت كامل در ايشان موجود بوده است. يكى از آن صفات عاطفه و مهرورزى است. شايد كسانى تصور كنند كه مهر ورزيدن به اعضاى خانواده نوعى وابستگى است و اولياى خدا كه از هر گونه وابستگى به غير خدا منزهاند، از اين علاقه نيز مبرا و نسبتبه اعضاى خانواده خويش داراى گونهاى بىتفاوتى مىباشند. ولى اين، سخنى ناصواب و فكرى خطاست. چه اينكه در اين صورت آن بزرگواران از داشتن يكى از ويژگيهاى مهم انسانى بىبهره مىباشند. ديگر اينكه گذشتن از اعضاى خانواده چون فرزند و برادر در راه خدا براى ايشان هيچ مزيتى نمىباشد. زيرا از چيزى گذشتهاند كه هيچ علاقهاى به آن ندارند.
اگر بپذيريم كه پيامبران نسبتبه فرزندان خويش عاطفه پدرى نداشتهاندبايد تمام تمجيدى كه از حضرت ابراهيم(ع) به خاطر ذبح فرزندش مىشود لغو و بىحساب باشد.
بنابراين، اولياء الهى نه تنها داراى عاطفه و مهر بودهاند بلكه عاليترين درجات آن را در وجود خويش داشتهاند.
آنچه در اين زمينه اولياء خدا را از ساير مردم ممتاز مىسازد آن است كه عاطفه خويش را محور انتخاب قرار نمىدهند. ايشان در مقام بندگى مىتوانند شديدترين درجه عاطفه را ناديده انگاشته، فرزندى دلبند يا برادرى عزيز را در راه خدا تقديم كنند. آنچنان كه حضرت ابراهيم(ع) بر آن مىشود كه با دستخود فرزندش را سر ببرد و حضرت سيدالشهداء در كمتر از يك روز همه عزيزان خود را در پاى معبود قربان مىكند. آنان مىتوانند كسى از اعضاى خانواده خويش را از خود برانند و از وجود او چشم پوشند، مانند حضرت نوح(ع) كه از فرزند ناشايستخويش چشم پوشيد.
از طرف ديگر اگر فرزندى آنچنان كه شايسته مقام بندگى استخود را با معيارهاى الهى تطبيق دهد عاطفه پدرى به مهر الهى آميخته مىشود و اسطوره مىآفريند. گريههاى يعقوب پيامبر در طول ساليان متمادى و تا سر حد كورى تنها برگرفته از عاطفه پدرى براى از دست دادن فرزند نبود بلكه چون وى پسرى را از دست داده بود كه تا افق وجود پدر بالا آمده و شانه به شانه او مسير تكامل انسانى را طى كرده بود. يعقوب يوسف را مىطلبيد چون تنها يوسف او را مىفهميد و بوى آشنا را از وى استشمام مىكرد. همان بويى كه چون از پيراهن يوسف متصاعد شد از دروازه مصر كلبه احزان پدر را در كنعان معطر كرد.
با توجه به اين مقدمه به ذكر پارهاى از اظهار علاقههاى وجود مقدس نبوى نسبتبه دخت گرانقدرش مىپردازيم.
پيامبر عظيمالشان اسلام هنگامى كه آهنگ سفر داشتبا فاطمه(س) بعد از همه وداع مىكرد و هنگام مراجعت، با او قبل از همه ملاقات مىكرد. (22)
عايشه روايت مىكند: هنگامى كه فاطمه(س) داخل مىشد پدرش بر مىخاست، او را مىبوسيد و در جاى خود مىنشاند.
همچنين او مىگويد: روزى پيامبر گلوى فاطمه را بوسيد، عرض كردم: اى رسول خدا، كارى كرديد كه پيشتر انجام نمىداديد!
حضرت فرمود: اى عايشه، وقتى مشتاق بهشت مىشوم گلوى فاطمه را مىبوسم. (23)
تا مدتها پس از نزول آيه تطهير هنگامى كه پيامبر(ص) براى نمازهاى پنجگانه از منزل خارج مىشد نخستبه در خانه فاطمه(س) مىرفت، دستانش را به دو طرف در مىگرفت و با صداى بلند مىفرمود: سلام بر شما، اى اهل بيت! (24)
در روايات زيادى وارد شده كه آن حضرت با مشاهده سختى حال دختر عزيزش به شدت مىگريست.
آرى، پيامبر مكرم اسلام(ص) عميقترين احساسات پدرانه خويش را نثار فاطمه(س) مىنمود و اين برخوردها ناشى از احساسات و عواطف محض نبوده است وگرنه مىبايستبا دختران ديگر خويش هم به همين شيوه برخورد مىكرد. از همينرو درمىيابيم كه اين شدت علاقه ناشى از اوج كمال فاطمه(س) و محبوبيت او نزد خداست.
در حقيقت پيامبر(ص) در اين همه اظهار علاقه از خداوند متعال متابعت مىكرده است. گويى پيامبر(ص) وظيفه دارد موضع قرآن را در اين زمينه تفسير كند و مردم زمان خويش را به اين موضعگيرى آشنا نمايد.
آيات زيادى چون آيه تطهير، مباهله، هل اتى و قربى در شان صديقه كبرى عليها السلام و خانوادهاش نازل شده و مفسران تمام مذاهب اسلامى به آن اذعان دارند ما از همه به توضيح مختصرى از آيه مودت اكتفا مىكنيم.
قرآن كريم مىفرمايد:
«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى» (25)
«اى رسول گرامى! به مردم بگو من در مقابل رسالتخويش از شما مزدى نخواهم جز آنكه به خويشاوندان من مودت ورزيد.»
مودت عبارت از محبتشديد و علاقهاى است كه قلب انسان را فرا گرفته باشد. به عبارت ديگر مودت مرز بين دوست داشتن و عشق ورزيدن است. در اين آيه شريف مودت اهل بيتبه عنوان مزد رسالت پيامبر اسلام تعيين شده و مفاد آيه اين است كه اگر كسى به خاندان پيامبر كه مورد نظر اين آيه هستند، مودت نورزد نسبتبه نبى مكرم اسلام جفا روا داشته و حق او را ادا نكرده است.
زمخشرى در كشاف روايت كرده است: وقتى اين آيه نازل شد گفتند: اى رسول خدا، خويشان تو كه مودتشان بر ما واجب شده كيانند؟
آن حضرت فرمود: على، فاطمه و دو پسر ايشان. (26)
در آيه ديگرى مىفرمايد: «ما سئلتكم من اجر فهو لكم» (27)
«من هر مزدى از شما بخواهم براى خود شماست.»
از اين آيه كريمه به دست مىآيد كه از مودت خويشان رسول اكرم(ص) كه در آيه قبل به عنوان مزد رسالت آن حضرت واجب شده نفعى عايد پيامبر(ص) نمىشود.
بعلاوه رسالت و نبوت چيزى نيست كه انسان بتواند مزدى شايسته و لايق براى آن تقديم كند. و به همين علت قرآن كريم از پيامبران نقل مىكند كه همگى به پيروان خويش مىفرمودند: ما مزدى از شما نمىخواهيم. پاداش ما فقط با خداست. (28)
چگونه نفع مودت عايد خود ما مىشود؟
در آيهاى ديگر به بيان اين چگونگى پرداخته، مىفرمايد:
«قل لا اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا» (29)
«بگو من مزد از كسى نمىخواهم مگر (همين كه) كسانى بخواهند راهى به سوى پروردگار خويش بيابند.»
در واقع مودت اهل بيت كه همان مزد رسالت است راه عبوديتخداست. ايشان محور توحيد، و خانههايشان مدارس تربيتبندگانى است كه مشتاق عمل به دين خالص پيامبرند. زمخشرى در كشاف مىنويسد: اين كلام مانند گفتار كسى است كه از روى دلسوزى تلاش كرده و براى تو مالى به دست آورده است. آنگاه به تو مىگويد من از تو هيچ پاداشى نمىخواهم جز اينكه در حفظ اين مال بكوشى و آن را از دست ندهى. حال اگر تو آن مال را براى خودت حفظ كردى در حقيقت پاداشى به او ندادهاى ولى او اين حقيقت را به اسم ثواب و پاداش از تو تقاضا كرده است و به اين ترتيب دو مطلب را به او فهمانده است: 1- اينكه او به هيچ وجه طمع پاداش ندارد. 2- اينكه او نسبتبه تو بسيار مهربان است و اگر تو مال را براى خودت حفظ كنى او همين را به عنوان پاداش از تو مىپذيرد.
آنگاه اضافه مىكند: به جان خودم، رسول خدا(ص) نسبتبه قوم خود و مردمى كه براى هدايتشان مبعوث شد بيش از اين دلسوز و مهربان بود. (30)
1- خصائص نسائى، ص 35 و كنزالعمال، ج6، ص 220.
2- فضائل الخمسة، ج3، ص 5-15.
3- كتاب فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج3، ص 151 مجموعهاى است مشتمل بر فضايل و مناقب نبى مكرم اسلام(ص)، على(ع)، فاطمه(س) و امام حسن و امام حسين كه به همتسيد مرتضى حسينى فيروزآبادى (از علماى معاصر شيعه) از كتب معتبر علماى اهل تسنن جمعآورى شده است.
4- ذخائر العقبى، ص39 و ميزان الاعتدال ذهبى، ج 2، ص 72.
5- كنزالعمال. ج7، ص 111.
6- فضائل الخمسة، ج3، ص137.
7- همان، ص146.
8- صحيح ترمذى، ج 2، ص306.
9- مستدرك الصحيحين، ج 2، ص 152.
10- معجم هيثمى، ج9، ص 184.
11- اسد الغابة، ج 5، ص269.
12- كنزالعمال، ج7، ص 102.
13- اسد الغابة، ج 5، ص 510.
14- كنزالعمال، ج6، ص219.
15- فرائد السمطين، ج 2، ص 30.
16- همان، ص 45.
17- همان، ص67.
18- همان، ص 68.
19- همان، ص 35.
20- اسد الغابة، ج 5، ص 520 و الاستيعاب، ج 2، ص 752.
21- فاطمة زهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه دكتر حسين فريدونى، ص227.
22- مستدرك الصحيحين، ج 1، ص 498 و ج3، ص6-155.
23- صحيح ترمذى، ج 2، ص319.
34- فرائد السمطين، ج 2، ص 50 و 61.
25- سوره شورى، ايه23.
26- تفسير كشاف، ج 4، ص219.
27- سوره سبا، آيه47.
28- براى نمونه: سوره شعرا، آيات109-127، 145، 164 و 180.
29- سوره فرقان، آيه57.
30- تفسير كشاف، ج3، ص 288.
كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:
در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مىنمودند كه «اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.» على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مىفرمايد: «پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامىتر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنتبا خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقتبرمن گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلى الله عليه و آله را برمن تازه كردى. انالله و انااليه راجعون از اين مصيبتبزرگ و دردناك و تاثرآور و حزنانگيز!» (1)
دقت دركلام على عليه السلام در اين لحظات شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مىرساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بىاساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامهاى مىنويسد: «... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالةالحطب» آنكه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليتها از ماست و آن فضيلتها از شماست...» (2)
در شعرى كه به ايشان منسوب است، مىفرمايد: «من به فاطمه و فرزندانش مباهات مىكنم! آن گاه به رسول خدا صلى الله عليه و آله افتخار مىكنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد.» (3)
شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مىكند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگىاش بر رهبرى اسلام مىداند.
امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفتهاند. من جمله: «شبى ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مىكرد و آنان را نام مىبرد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مىكنى، براى خود دعا نمىكنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه.» (4)
در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: «مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كردهاند و من هرگز تن به پستى نمىدهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مىدارند. همچنين نياكان پاك و دامنهاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمىدهند.» (5)
در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومتخويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مىداند.
امام حسين عليه السلام نقل مىكند: «آن زمان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خانه امسلمه بود، صرصائيل (يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى علىابنابىطالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد.» (6) دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مىدارد.
امام سجاد عليه السلام مىفرمايد: «وقتى كه قيامت فرا رسد، منادى ندا مىدهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سربالا مىبرند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مىشود و گفته مىشود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهلبيت هستند، همگى سرها را بزير اندازند. آن گاه اعلام مىشود: اين است فاطمه دخت محمد صلى الله عليه و آله. او و همراهانش به سوى بهشت مىروند. خداوند فرشتهاى را خدمت وى مىفرستد و مىگويد: حاجتت را از من بخواه!
فاطمه عرض مىدارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرايارى كردند، مورد عفو قرار دهى.» (7)
امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: «... چون قيامتشود، جبرئيل ندا مىدهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مىخيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد، چون فاطمه مىخواهد به بهشتبرود. سپس جبرئيل ناقهاى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مىبرد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مىرسد درنگ مىكند. خداوند مىفرمايد: درنگ شما براى چيست؟
فاطمه مىگويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مىفرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن.» در ادامه امام باقر عليه السلام مىفرمايد: «به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرندهاى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مىكند، از بين جمعيت جدا مىكند.» (8)
مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند: «فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انسانهاى گذشته، معرفت و شناختحضرت فاطمه بوده است.» (9) سيد هاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه: «نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، محبت او را دارا باشد.» (10) امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه «اناانزلناه فىليلةالقدر» ; مىفرمايد: منظور از «ليلة» فاطمه و منظور از «قدر» خداوند است. هركس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، «ليلةالقدر» را درك كرده است.» (11)
امام كاظم عليه السلام مىفرمايد: «همانا فاطمه، صديقه و شهيده است.» (12) سليمان جعفر مىگويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: «در خانهاى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد.» (13)
امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلتبه تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است.» (14) امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه پس از ازدواج على و فاطمه عليهما السلام خداوند عزوجل فرمودند: «اگر على عليه السلام را نمىآفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمىشد.» (15)
امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم كه گفت: در حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم; فرمودند: «آن را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مىكنى.» (16) زكريا بن آدم نقل مىكند: «در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشهاى؟ پاسخ داد: به جهتستمهايى كه نسبتبه مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند.» (17)
آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به «فاطمه» ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند: «دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مىدارد.» (18)
امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه: «آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشتبه خود مباهات مىكردند. آدم به حوا گفت: خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بندهام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامهاى زيبا از جامههاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهرهاش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهرهاش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه برسردارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش علىبن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گشواره كه بر دو گوش او است چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مىباشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شدهاند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهارهزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند.» (19)
حضرت بقيةالله (عج) فرمودند: «دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.» (20) امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مىسازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مىشمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.
آنچه مطرح شد، قطرهاى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. (21) به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعتخود قرار دهد.
پىنوشتها:
1- فاطمةالزهرا من المهد الىاللحد، ص 609 و 610; روضةالواعظين، ص 151.
2- نهج البلاغه، نامه 28.
3- ديوان امام علىابنابىطالب (ع)، محمدعبدالرحمن عوض، ص 65.
4- بحارالانوار، ج 43، ص 81 و 82، حديث 3.
5- همان، ج 45، ص 9.
6- همان، ج 43، ص 123، حديث 31.
7- عوالم العلوم، 11/2/1780 و 1779.
8- بحارالانوار، ج 43، ص 64.
9- همان، ص 105.
10- مدينةالمعاجز به نقل: فاطمةالزهرا بهجةالقلب المصطفى، ص 86.
11- بحارالانوار، ج 43، ص 65، حديث 580.
12- مرآةالعقول، ج 5، ص 315.
13- سفينةالبحار، ج 4، ص 295.
14- مسندالرضا، ج 1، ص 119، حديث 81.
15- همان، ج 1، ص 141، حديث 177.
16- اصول كافى، ج 4، ص 314، حديث 2.
17- بحارالانوار، ج 50، ص 59.
18- لسان الميزان، ج 3، ص 346.
19- بحارالانوار، ج 53، ص 180.
20- اهم منابع از كتب روايى و مذهبى بوده است. بويژه اصول كافى و بحارالانوار و مجلات پيام زن و آينه عصمت.


POWERED BY
BLOGFA.COM
کپي برداري از مطالب وبلاگ مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by lovesickhosein